bookmark

معنی شوخ

شوخ

معروف،و نيز چرك جامه و چرك جراحت،و پوست كه بر دست و پا از كثرت كار سخت شود،اما شوخ بمعنى معروف بواو مجهول است،و بمعنى چرك بواو معروف،و در نسخۀ ميرزا درختى است،كه چون يك شاخش ببرند،شاخ بسيار بر آورد،و شوخيدن يعنى چركين شدن،و شوخگين و شوخگن يعنى چركين.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص959)
sourceLink

به ضم اول و سكون ثانى و خاى نقطه‌دار چركى باشد كه بر بدن و جامه نشيند و به عربى وسخ گويند و چرك و ريم زخم را هم گفته‌اند و با ثانى مجهول به معنى بى‌باك و دلير و فضول و بى‌حيا و بى‌شرم و دزد و راهزن باشد و درختى را نيز گويند كه چون يك شاخ آن را ببرند چندين شاخ ديگر برآرد و پوست دست و اعضا كه به سبب كار كردن سخت شده و پينه بسته باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص588)
sourceLink

بضم اوّل معروف و بواو معروف چرك جامه كه بتازى آن را وسخ كويند و چرك جراحت و پينۀ كه از شدت كار بر دست و پاى سخت شود و در نسخه ميرزا درختى كه يك شاخش ببرند و شاخ بسيار برآورد عبد العزيز عسجدى كفته خواجه بزركست و مال دارد و نعمت نعمت و مالى كه كس نيابد از ان كام بخلش جائى رسيده كو نكذارد شوخ بكرمابه بان و موى بحجام فردوسى كفته بدانجا مه شوخ در پيش تخت بيفتاد و كفت اى شه نيك‌بخت
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص519)
sourceLink

دو معنى دارد اول بيشرم دوم ريم و چرك باشد بر تن و جامه .خسروى گفت: بيت اگر شوخ بر جامۀ من بود چه باشد دلم از طمع هست پاك
(
صحاح الفرس
, ص68)
sourceLink

- بى‌شرم و فضول باشد. مثال هر دو لغت را شاكر بخارى گويد: بيت هر كه او در ره رود سرمست و شوخ افتد اندر خاك خوارى از شكوخ و نيز چرك را گويند كه بر جامه و بدن نشيند. مثال اين معنى امير خسرو گويد: شعر اگر شوخ بر جامۀ من بود چه باشد دلم از طمع هست پاك و در نسخۀ ميرزا بمعنى درختى كه چون يك شاخش ببرند شاخ بسيار برآرد نيز آمده و در ادات الفضلاء بمعنى آن پوست كه بر دست و پا از كثرت كار كردن و تردد سخت شده باشد آمده .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص840)
sourceLink

(اسم ، صفت) بذلهگو. كه با سخنان خندهآور باعث خوشى ديگران مىشود. ¦¦حاضرجواب. ¦¦شادمان. خوشحال. خرم. شاد و زندهدل. ¦¦عشوهگر زيبا و جميل. دلربا. لوند. ¦¦ (ص) بىباك و دلير. بىپروا. جسور. جَلد و چالاك. ¦¦بىحيا. بىشرم. بىآزرم. پررو. وقيح. گستاخ. بىادب. ¦¦بازيگوش. لجوج. خودرأى. خودسر. ¦¦چرك. چرك جامه و بدن. ¦¦پوست دست و اعضا كه به سبب كار كردن سخت شده و پينه بسته باشد. پينه. كبره. كپره. كوره. ¦¦دست و پاى سختشده از كار كردن و راه رفتن. ¦¦چرك زخم. ¦¦ (اسم) ژُكر (ورقى از بازى كه شكل شيطان بر آن است). ¦¦خارپشت. ¦¦درختى كه اگر يك شاخش را ببرند، شاخ بسيار برآورد.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1847)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]شادمان و خوشحال و خرسند و خرم و شاد و زنده دل.و گستاخ و بى‌ادب و بى‌حيا و بيشرم و بى‌باك.و خيالى. و بيقرار.و جلد و چالاك.و داراى عشوه.و فضول.و فتنه‌انگيز.و حاضر جواب.و جميل و زيبا و خوشگل و دلاويز.و دزد و راهزن و قطاع الطريق.و خارپشت.و دست و ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]چرك و وسخى كه بر بدن و جامه نشيند.و ريم و چرك زخم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2092)
sourceLink

چرك باشد.خسروى گفت: اگر شوخ بر جامۀ من بود#چه باشد دلم از طمع هست پاك.
(
لغت فرس
, ص31)
sourceLink

ريم را گويند؛
(
فرهنگ قواس
, ص158)
sourceLink

ضرب المثل شوخ

اين ديده شوخ مى‌كشد دل به كمند خواهى كه به كس دل ندهى ديده ببند

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص103)
sourceLink

چو بر تنت بنشست از ننگ شوخ به آتش فرو شويش اى ديده شوخ.

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص633)
sourceLink

جوانمردى شوخ پنهان كردن است.

تمثل بو سعيد مهنه در حمام بود قايمش كافتاد مردى خام بود شوخ شيخ آورد تا بازوى او جمع كرد آنجمله پيش‌روى او شيخ را گفتا بگو اى پاك جان تا جوانمردى چه باشد در جهان شيخ گفتا شيوخ پنهان كردنست پيش چشم خلق ناآوردن است اين جوابى بود بر بالاى او قايم افتاد آنزمان بر پاى او چون بنادانى خويش اقرار كرد شيخ خوش شد قايم استغفار كرد. عطار.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص590)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.